السيد الخميني
72
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
بعضى ديگر به غايت دقيق و باريك است كه انسان تا تفتيش كامل نكند و مداقّهء صحيحه به عمل نياورد ادراك آن نمىتواند كند ؛ و نيز بعضى از مراتبش شديدتر و سختتر و مهلكتر از بعضى مراتب ديگر است . مرتبهء اولى ، كه از همه بالاتر و هلاكش بيشتر است ، حالى است كه در انسان به واسطهء شدت عجب پيدا شود كه در قلب خود بر ولىّنعمت خود و مالك الملوكْ به ايمان يا خصال ديگرش منّت گذارد . گمان كند كه به واسطهء ايمان او در مملكت حق وسعتى يا در دين خدا رونقى پيدا شد ؛ يا به واسطهء ترويج او از شريعت يا ارشاد و هدايت او يا امر به معروف و نهى از منكر او يا اجراى حدود يا محراب و منبرش به دين خدا رونقى بسزا داده ؛ يا به واسطهء آمدن در جماعت مسلمين يا به پا كردن تعزيهء حضرت ابى عبداللَّه الحسين - عليه السلام - رونقى در ديانت حاصل شد كه به سبب آن بر خدا و بر سيّد مظلومان و بر رسول اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - منّت دارد . هر چند اظهار اين معنا نكند ، در دلش منّت مىگذارد . و از همين باب است منّتگذارى بر بندگان خدا در امور دينيه . مثل آنكه در دادن صدقات واجبه و مستحبه و در دستگيرى از ضعفا و فقرا بر آنها منّت گذارى كند . گاهى اين منّت گذارى مخفى است حتى بر خود انسان . ( شرح منّت نداشتن مردم بر خدا و منّت داشتن ذات مقدس حق تعالى بر آنها در « حديث دوم » گذشت ) . مرتبهء ديگر آن است كه به واسطهء شدّت عجبى كه در قلب است ، غنج و دلال كند بر حق تعالى . و اين غير از منّت گذارى است ؛ گرچه بعضى فرق نگذاشتهاند . صاحب اين مقام خود را محبوب حق تعالى مىپندارد و خود را در سلك مقربين و سابقين مىشمارد ، و اگر اسمى از اولياء حق برده شود يا از محبوبين و محبّين يا سالك مجذوب سخنى پيش آيد ، در قلبْ خود را از آنها مىداند . ممكن است رياءً شكسته نفسى كرده و اظهار خلاف آن كند ، يا براى اثبات آن مقام براى خود طورى نفى مقام از خود كند كه ملازم اثبات باشد . و اگر خداى تعالى او را مبتلا كند به بلايى ، كوسِ البَلاءُ